آنا، فیلمسازی که به سن ۴۰ سالگی رسیده است، با آینده خود روبرو میشود. او شغلی ندارد و ده سال از آخرین رابطهاش میگذرد؛ بدون هیچ هدف، برنامه یا ایدهای از آنچه میخواهد و در یک گاراژ زندگی میکند. درست زمانی که او در آستانه تسلیم شدن است، با کاتیا آشنا میشود…