در اواخر دهه ۱۸۹۰، کری جاهطلب و بیگناه به بخش جنوبی شیکاگو میرسد و نزد خواهر متاهلِ نقنقو و کسلکنندهاش اقامت میکند. او سپس برای کمک به سراغ یک فروشنده دورهگرد به نام چارلز دروئه میرود. او به زودی معشوقه دروئه میشود، اما در این میان عاشق جورج هرستوود…