فلورا «سیسی» گوفورث ثروتمند که خود را در یک عمارت جزیرهای در دریای مدیترانه به همراه خدمتکاران و پرستارانش منزوی کرده است، خود را برای مرگ قریبالوقوعش آماده میکند؛ و او تنها کسی نیست که منتظر است. کریس فلندرز شاعر، که به جذب شدن به ثروتمندان در حال مرگ شهرت دارد، خود را به سیسیِ رو به زوال نزدیک میکند. اگرچه دوست سیسی ماهیت فلندرز به عنوان «فرشته مرگ» را برای او توضیح میدهد، اما سیسی این مرد کرکسصفت را در آغوش میکشد.