ایوا زنی مطلقه است که به زودی با رفتن فرزندش از خانه تنها میشود و به این فکر میکند که در مرحله بعدی زندگیاش چه کند. سپس او با ماریان ملاقات میکند که تجسمی از خودِ ایدهآل اوست. ایوا با دیدگاهی تازه به میانسالی و مجرد بودن، تصمیم میگیرد شانس خود را با عشق جدیدش آلبرت امتحان کند؛ مردی شیرین، بامزه و همفکر. اما اوضاع زمانی پیچیده میشود که ایوا متوجه میشود آلبرت در واقع همان شوهر سابقِ منفور ماریان است.