شب جمعه در آسونسیون است و دمای هوا به ۴۰ درجه سانتیگراد میرسد. ویکتور، یک پسر ۱۷ ساله چرخدستیکش، رویای مشهور شدن را در سر دارد و در بازار شماره ۴ چشمش به دنبال یک گوشی موبایل است. به او پیشنهاد میشود در ازای دریافت ۱۰۰ دلار، هفت صندوقچه با محتویات نامشخص را تحویل دهد. این کار ساده به نظر میرسد اما به زودی پیچیده میشود. چیزی درون صندوقچهها به شدت مورد طمع دیگران است. ویکتور و تعقیبکنندگانش خود را درگیر جنایتی میبینند که هیچ چیز درباره آن نمیدانند.