ریحان، که در یک خانواده مذهبی بزرگ شده، برای گذراندن تعطیلات تابستانی به خانهی مادربزرگش در یک روستای محافظهکار در مرکز آناتولی میرود. او به تازگی اولین عادت ماهانهاش را تجربه کرده و از عواقب ناتوانی در انجام مراسم مذهبی لازم میترسد و ...
ریحان، که در یک خانواده مذهبی بزرگ شده، برای گذراندن تعطیلات تابستانی به خانهی مادربزرگش در یک روستای محافظهکار در مرکز آناتولی میرود. او به تازگی اولین عادت ماهانهاش را تجربه کرده و از عواقب ناتوانی در انجام مراسم مذهبی لازم میترسد و ...
یک شکارچی جوان برای یافتن دختری که در کامپیوترش دیده بود سفری را آغاز می کند و ...
"ایچیکو" در یک شهر بزرگ زندگی می کند، اما تصمیم گرفته تا به زادگاه کوچکش کوموری بازگردد. این روستای کوچک بر روی یک کوه در منطقهی توهوکو قرار دارد. او دختری خودکفا است، انرژی زندگی اش را از طبیعت می گیرد و از غذاهای فصلی موجود در کوهستان تغذیه می کند...
ایچیکو زندگی شهرنشینی را رها کرده و به زادگاهش که یک دهکدهی کوچک واقع در کوه های منطقه توهوکو است بازمیگردد. او زنی خود کفاست و از زندگی در میان طبیعت و خوردن غذاهایی که از مواد فصلی درست شده انرژی میگیرد...
سویو میگیتا، یکی از شش دانش آموز مدرسه ترکیبی ابتدایی و راهنمایی، دانش آموزی ارشد است . برای او مدرسه یه تجربه لذت بخش از بودن در کنار خواهران و برادران کوچک ترش است ولی دوران او بعنوان قدبلندترین و قدیمی ترین دانش آموز مدرسه بزودی به اتمام می رسد .هیرومی اوسا…
در دهه ی 1930، «گریس» زن مرموزی است که از چنگ عده ای گنگستر فرار کرده و به شهر داگویل پناه آورده است. اما برخی از مردم از گنگسترها هراس دارند و برخی دیگر از وجود غریبه ای در شهرشان. اما در نهایت قرار می شود دو هفته ای به او پناه دهند تا ببینند چه رفتاری دارد …
داستان فیلم در دههی ۱۹۴۰ جریان دارد ، زمانی که حملهی نیروهای ژاپنی به پرل هاربر باعث خشم نیروهای دشمن میشود و آنها تصمیم میگیرند برای تلاقی توکیو را بمباران کنند. در این بین یک خلبان جوان به نام جک بعد از بمباران در استان ژجیانگ چین فرود اضطراری میکند و …
پسری روستایی از اوکراین عاشق دختر لهستانی به نام “زوسیا” می شود . اما زوسیا مجبور می شود با یک مرد بیوه ثروتمند ازدواج کند. کمی بعد جنگ جهانی دوم آغاز می شود و تنش های قومی بوجود می آیند. در میان هرج و مرج جنگ ها “زوسیا”تلاش می کند تا زنده بماند ...
یک مستند کمدی درباره سه نوهیپی اهل برلین که به مزرعهای در لهستان نقلمکان میکنند تا به طبیعت نزدیکتر شوند. آنها مدیتیشن میکنند، آکرویوگا انجام میدهند و در باغ دوش میگیرند؛ در حالی که اهالی روستا آنها را افرادی کاملا عجیب و غریب میدانند.
یک هندی ثروتمند مقیم خارج از کشور، در طول سفر به وطن خود، به شدت عاشق یک دختر روستایی میشود.
اوسامو اینو پزشک بزرگی است که در روستای محل زندگیاش بسیار محبوب است. دانش و فداکاری او تأثیر عمیقی بر کارآموز پزشکیاش، کیسوکه سوما، میگذارد. اما زمانی که سوما و اهالی روستا از یک حادثه شرمآور در گذشته دکتر اینو باخبر میشوند، در دیدگاه خود تجدیدنظر میکنند…
یک فلزکار معمولی و آتشنشان داوطلب که از ازدواج با عشق دوران کودکیاش رضایت دارد، وقتی عاشق پیشخدمت زیبایی از شهر مجاور میشود، احساساتش به شکلی غیرمنتظره برانگیخته میشود.
این فیلم دنیای کوچک روستای واکن را توصیف میکند و تقابل فرهنگها را قبل و در طول بزرگترین جشنواره موسیقی هوی متال در اروپا به تصویر میکشد.
زن و شوهری به نامهای میچیکو و تاکائو، زندگی شهری خود در توکیو را رها کرده و به روستای کشاورزی دورافتادهای که تاکائو در آن بزرگ شده است، نقل مکان میکنند.
یک پسر ۸ ساله باید دفترچه دوستش را که به اشتباه برداشته است به او بازگرداند، مبادا دوستش با اخراج از مدرسه مجازات شود.
یک شرکت نفتی آمریکایی مردی را به اسکاتلند میفرستد تا تمام یک روستا را خریداری کند؛ چرا که قصد دارند در آنجا یک پالایشگاه بسازند. اما اوضاع آنطور که انتظار میرفت پیش نمیرود.
در مه ۱۹۸۳، مردی ۴۹ ساله میشود و به همراه پسر ۱۷ سالهاش به روستایی در بادن سفر میکند که ۴۰ سال پیش آن را ترک کرده بود. او میخواهد بفهمد در آن زمان چه اتفاقی افتاده است؛ حقیقت درباره رابطه مادرش با یک اسیر جنگی جوان لهستانی، اینکه مقامات چگونه از آن باخبر ش…
در یک روستای کوچک هندی، شوهر الکلی و عقیم یک زن فقیر پس از دزدیدن عرق نخل فرار میکند. زن که برای گذران زندگی تنها مانده است، در نهایت به محبتهای پسر در آستانه ازدواج اربابش که به تازگی برای اداره املاک بازگشته، تکیه میکند.
نگاهی عمیق به زندگی و مبارزات یک جامعه ماهیگیری که در کنار رودخانه تیتاس در بنگلادش، پس از تقسیم هند در سال ۱۹۴۷ زندگی میکنند.
یک دختر آرام از طبقه کارگر، پس از دریافت نامهای از مادرش، پرورشگاه دولتی در بوداپست را که در آن بزرگ شده بود ترک میکند و برای ملاقات با او به یک سفر روستایی میرود.
سه دوست روستای خود را به مقصد یک خانه سالمندان ترک کرده و به سفر در حومه شهر میپردازند.
شانکار همراه با مادر و خواهرش، مانجو، در روستایی دورافتاده در هند زندگی میکند و از طریق رانندگی کالسکه اسبی روزگار میگذراند. کارفرمای اصلی منطقه، تاجری مهربان به نام ماگانلال است. وقتی ماگانلال اعلام میکند که قصد دارد به یک سفر زیارتی برود، پسرش کوندان ادار…
لینک توی حافظه کپی شد، حالا میتونی توی نرمافزار دانلودت بچسبونیش.
کپی خودکار انجام نشد، متن بالا رو دستی انتخاب و کپی کن.